تبليغاتX
زندگی زیباست!
شنبه 8 تیر1387
دوره جدید

سلام سلام ۱۰۰تا سلام خدمت تمامی دوستان خوبه خوبه دوست داشتنیم .
بلاخره این امتحان کوفتی هم تمام شد و ما یه نفس راحت کشیدیم ، نه بابا توهم زدم چه نفس راحتی ؟؟؟ بعد از اینکه امتحانات تمام شد انگاری این کارها منتظر بودن که امتحاناتم تموم بشه ؟؟! کارها مگه به آدم اجازه نفس کشیدن می دن ؟؟؟؟
این ماه تا الانش ماه پر خرجی بود و پر کار ... از شانس بد یا خوبم تولد خواهرم و روز مادر پشت سر هم افتاد ... که حسابی افتادم تو خرج .
آره دیگه .... یه چیزه جالب بگم یکی از دوستان ، من رو دخی جون نامید و روز زن هم به من تبریک گفت . خیلی ممنونم . دستش درد نکنه  کلاخیلی جالب بود .
چیز جالب دیگه این که از سوی یکی از دوستانم مورد امتحان قرار گرفتم و متاسفانه در این امتحان قبول نشدم ... واسه اولین باری بود که کسی من رو امتحان می کنه ولی من متوجه نمی شم .
تازه روز پدر هم نزدیکه من نمی دونم چی بخرم کمکم کنید .

پ.ن : همتونو دوست دارم .

نوشته شده توسط من.م.هستم در 8:13 PM | | لينک ثابت
چهارشنبه 22 خرداد1387
دلتنگی ...
زندگی ؟؟؟ به راستی که باید از زندگی به راحتی گذشت ؟




تفکری عمیق درباره زندگی ؟؟؟ ما انسانها زندگی رو خیلی سهل و اسان می گیریم .
تفکراتی به آینده که چه خواهد شد و چه خواهیم شد . گاهی اوقات در این اندیشه هستم که زندگی خیلی سخت است ولی در حالی که زندگی آسان تر از هرچیزی است . به نظر من اگر توی این دنیا شاد نباشیم و این دنیا رو خیلی سخت بگیریم وقتی این دنیا رو از دست دادیم واسمون خیلی سخته و حسرت یک ثانیه از این دنیا و زندگی از دست رفتمون رو خواهیم خورد . باید به غمها لبخند زد و اشک ریخت . خیلی جالبه !!! امتحان کنید جدیدا من هنگام گریه کردن می خندم و اشک میریزم . درست مثل یک روانی کامل ... من نمیگم دیگران که من رو دیدن این رو میگن.
پ.ن : زندگی خیلی زیباتر و لذت بخش تر از آن است که انسانها آرزوی مرگ را می کنند .
نوشته شده توسط من.م.هستم در 11:59 AM | | لينک ثابت
سه شنبه 21 خرداد1387
مادر .... ؟
قاصدك،غم دارم غم آوارگي و در به دري غم تنهايي و خونين جگري قاصدك، واي به من همه از خويش مرا مي رانند همه ديوانه و ديوانه ترم مي خوانند مادر من مهد و گهواره غم هاست .
مادر ؟!!! کلمه ای کوچک و با معانی عمیق . گفتن کلمه مادر خیلی راحته ولی درک کردن و حس کردنش خیلی سخت و دشواره .
من هم در اون حدی نیستم که بتونم در مورد مادر حرف بزنم ولی اینو میدونم که پیش من مادر خیلی خیلی ارزش داره . امید وارم که خدا هیچ وقت مادر کسی رو از اون نگیره .
 
نوشته شده توسط من.م.هستم در 9:8 PM | | لينک ثابت
یکشنبه 19 خرداد1387
اتفاق ... ؟؟؟
یک  : بابام همیشه میگه از اون چیزی که فرار می کنی سرت میاد .
دو   : نمی دونم که چرا باید همیشه کابوسهایی که می بینم سرم بیاد ، درست مثل گفته بابام .
سه : اصلا حوصله هیچی رو ندارم .
چهار: خیلی ناراحتم .

نوشته شده توسط من.م.هستم در 6:54 PM | | لينک ثابت